خرید بک لینک

تو روئیدی و من زاده شدم

هر دو آمدیم اما نه بخواست خود،

شاید بخواست دیگران

یکی گل می خواست و تو آمدی

دیگری وارثی، و من آمدم

نه کسی تو را می خواست

و نه کسی به انتظار من نشسته بود

یکی گل می خواست و دیگری وارث،

ما آمدیم و نام و نشان گرفتیم و عزیز گشتیم

و روزی خواهیم رفت و دیگران خواهند آمد

اما نه بخواست خود، بلکه باز، بخواست دیگران ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 19:14

خطرناکترین لحظه زمانی است که آدمی به اسارت عادت می کند

و از آزادی می هراسد، و هیچ فرقی نمی کند که این اسارت

اسارت اندیشه باشد یا اسارت جسم وجان ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 19:14

کسی باور نداشت که دیوار بلند سکوت

به آواز چکاوکی خسته، به ناگه فرو ریزد

یا شبی تیره و تار به روی ابر ماهی همچو روز گردد

و صبحی به رنگ شب، به ارغوانی عشق و امید جلا یابد ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 17 تير 1403 ساعت: 2:20